الشيخ البهائي العاملي

شرح زندگى 14

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

و بر بالاى مجلس نشسته و همه او را گرامى مىداشتند و به او احترام مىگذاشتند و بورينى را از او شگفت آمد و وى را نمىشناخت ، و چون پى بدانش او برد بزرگش داشت و بهائى از او خواست كه آمدنش را پنهان دارد و از آنجا بحلب رفت و شيخ ابو الوفا عرضى گويد كه در زمان سلطان مراد بن سليم پنهانى به حلب آمد و بقيافه‌ى درويشان بود و در محضر پدرم شيخ عمر حاضر مىشد و پدرم دانست كه رافضى و شيعى است پس از يك تن از بازرگانان ايرانى خواهش كرد كه مهمانى كند و پدرم را با او آشنا نمايد و در آن مجلس گفت كه من پيرو سنتم و صحابه را دوست مىدارم ليكن چكنم كه پادشاه ما شيعه است و سنيان را مىكشد ! ، و وى پاره‌يى از تفسيرى بنام شاه عباس مىنوشت و چون بديار اهل سنت رسيد مقدمه‌ى آن را بنام سلطان مراد كرد و چون مردم جبل عامل از آمدن او آگاه گرديدند گروه گروه نزد او رفتند و ترسيد كه كارش آشكار شود از حلب رفت . صاحب سلافة العصر گويد كه سى سال سياحت كرد و به ديدار دانشمندان بسيار رسيد و سپس به ايران بازگشت و بتأليف كتب پرداخت و آوازه‌اش در جهان پيچيد و علماء از هر ديار نزد وى مىآمدند و در سفر و حضر با شاه عباس بود . و خود بهائى در كشكول در مورد سفرهاى خود بشرح زير اشاراتى كرده است : در قحطى سال 988 هجرى قمرى در شهر تبريز و ديگر بار در ماه صفر سال 993 هجرى قمرى در تبريز بوده است ، و در ماه ذيقعده‌ى سال 1007 هجرى قمرى در شهر مشهد و در ماه محرم سال 1008 هجرى قمرى در حال بازگشت از سفر مشهد بوده است ، و چندى در كاشان و نيز مدتى در هرات گذرانيده و در اشعار خود از گازرگاه هرات توصيف كرده است .